![]() |
![]() |
|
| به همین سادگی رفتی |
|
امروز منتظرت بودم اما باز مثله هميشه نيومدي من منتظرت مي مونم تا شايد يه روزی برگردي به اميد اون روز زنده مي مونم........... باز هم خورشید غروب کرد باز هم شب فرا رسید شبی مهتابی و پر از ستاره به فکرم رسید که یکی از این ستاره ها مال منه مگه نمی گن هر کسی ستاره داره خوب ماهم حتما داریم ولی ا نمی دونم کودومه وقتی سرمو گذاشتم رو بالشت دیدم ای بابا چقدر ستاره یکیشون از همشون پر نور تر بود تازه چشمکم نمی زد روشن روشن بود گفتم تو ستاره من نیستی؟ گفت چرا هستم همون موقع خوابم برد خوابی عمیق صبح که آفتاب طلوع کرد دیگه ندیدمش نبود خورشید لعنتی حالا دوباره باید تا شب صبر کنم با خودم گفتم باشه تا شبم صبر می کنم اون روز انگار 100 سال گذشت و آفتاب غروب کرد اومدم بیرون داد زدم گفتم ستاره سلام دیدم کسی جوابمو نداد گفتم شاید نشنید دوباره داد زدم بازم کسی جواب نداد سرمو رو به آسمون کردم ستارم کو؟؟؟؟؟؟ هیچکس جواب نداد یهو دیدم از اون دوردورا یه ستاره کوچولو ستاره ها رو کنار زدو اومد جلو گفت چیه چرا داد و بیداد می کنی؟ گفتم ستارم کو؟؟؟؟؟؟ داشتم دیوونه می شدم گفت اومد پیشت گفتم اون که قشنگ بود اون که چشمک نمی زد اون که پر نور بود اونکه من دوسش داشتم؟ گفت آره همون گفتم پس کو کجاست؟ گفت تو راهه به زودی میرسه با خودم گفتم تموم شد. اصلا ما ستاره نداریم ولی چند روز بعد یکی اومد گفت من ستارم و اون الان شده تک ستاره آسمان دلم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
یادمان باشد دریا هم زیر باران خیس میشود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
دنیا که این جوری نمیمونه همیشه یه روز میای میگم نمیخوامو نمیشه خیال نگن همیشه دلم برات میمیره یه روزی برمیگردی که میگم دیره خیلی دیره یه روز میای سراغم که خیلی وقته رفتم هزار هزار بهونه از اون نگات گرفتم این روزا رو یادت باشه یه وقت نگی نگفتی اون روزا دور نیست که به یاد من بازم نیوفتی یه وقتی بر میگردی که فایده ای نداره هرچی سرم اوردی دنیا سرت میاره دنیا سرت میاره........ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
از اولش..... حتی کمی قبل تر!!؛ تو بودی. يعنی...من.... فهميدم که هستی. خواستی قايم بشی؛ بری ته قصه ها.....جايی که گرگه ديگه هيچ وقت پيدات نکنه!! نتونستی اما!؛ چون تمام مدت حواست بود؛ که مبادا من هم گم بشم!!انقدر زير چشمی مرا پاييدی که يادت رفت اونی که قراره چشم بذاره منم!! دوست نداشتم بازی رو هميشه من ببرم اون هم فقط بخاطر اينکه تو حواست به بازی نبود!! بازی اون قدر تکرار شد تا تو اصلا يادت رفت که اين فقط يه بازيه!! يه روز عزمت رو جزم کردی که بيای. بگی پيدات کردم. اما من زير بارون گم شدم و تو برای هميشه قايم شدی!! گم شدی...... حل شدی.......يه گوشه تو يه قصه ديگه برای خودت جا خوش کردی و از دور..........دوباره مواظب بودی؟؟ الان کجايی؟ ته کدوم قصه آروم گرفتی؟ من رو ميبينی؟ از اول چی؟ من برای تو بودم!!؟ اصلا من هم توی بازی بودم!؟ يا اونی که بازی می کرد؛تنهايی من بود و اونی که بازی می کرد؛ تنها تو بودی!؟ من هنوز چشم گذاشتم. می شمارم..... تا صد تا هزار..... تا يک ميليون... تا..... انقدر قصه می گم تا يه روز توی يکی از همين قصه ها پيدات کنم. تا تو بيای و قصه رو تموم کنی. هنوز می شمارم: ده ؛بيست؛ سی؛چهل..........بيام!!؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
مي دوني؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد.. تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي.. بهت مي گم چشماتو مي بندي؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي ... بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟ مي گي آره بعد شروع مي کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن.. يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن.. مي دوني؟ مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع.. يه ضربه عميق..بلدي که؟ ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم .. تو چشماتو بستي .. نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم.. نمي بيني خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد.. نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز مي گيرم که نگم آآآآخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني.. تو داري قصه مي گي.. من شلوارک پامه.. دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا.. قشنگه مسير حرکتش.. حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني.. تو بغلم کردي.. مي بيني که سرد شدم.. محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم.. مي بيني نا منظم نفس مي کشم.. تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت. مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم.. مي بيني ديگه نفس نمي کشم.. چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم.. مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن.. از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم.. مردن خوب بود آرومه آروم... گريه نکن ديگه.. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا... بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي.. گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش خب؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
خدارو شکر دلخوری رفع شد و دوباره عشقولی شدیم. الان اینجانب نیشم تا بناگوش بازه از خوشحالی! ولی باید اس ام اسامونو کمتر کنیم با زندگی, آخه زندگیم امتحاناش داره شروع میشه, درساشونم که سخته....با اینکه واسم خیلی سخته ولی می خوام سعی کنم کمتر با اس ام اس بازی مشغولش کنم.آخه دست خودم نیست, زودی دلتنگ میشم, ۱ ساعت ازش خبر نداشته باشم دلم میگیره, ولی خوب هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد, اگه زندگیم نمره ی ا درسش کم شه, فقط و فقط من مقصرم...در نتیجه کمتر اس ام اس می دهیم.لعنت به این ایرانسل!!! ملتی رو از کار و زندگی انداخته..... زندگیم ببخشید دیگه چیزی یه ذهنم نمیاد که بنویسم. راستی یادم رفت بگم زندگیم انقدر مهربونه که نگو.......یه دل داره اندازه یه دنیا خیلی دوسش دارم خیلی خیلی خیلی. به داداش فرشاد بگو فردا میام با هم بریم قلیون بکشیم.پرتغالی....... اینو هم اون برام فرستاده که امیدوارم خوشتون بیاد.
يه دل شکسته دارم کی می خره؟ دوستم ميگفت : يه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره. آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم تو يكي از کوچه های تنگ و تاريک تابلو مغازه خيلی قديميه طوری که اصلآ معلوم نيست چی نوشته فقط کلمه قلب ويه کلمه که نصفش پيداست، ابد.. که اونم به هزار مصيبت ميشه خوندش صاحب مغازه يه پيرمرده نشسته رو يه صندلی و داره با يه تکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزنه وای چه قدر قلب اينجاست!! بزرگ ، کوچيک، متوسط يه سريشون تو شیشه الکل و يه سری هم خشک کرده و زده به ديوار - سلام - يه دل آوردم واسه فروش چند بار شکسته؟ - مگه مهمه؟ :بله، هر چی کمتر بهتر - با اينها چيکار ميکنی؟ :مگه نميبينی؟ - آره خوب ولی واسه چی اينها رو جمع ميکنی؟ :بده اون دلتو ببينم چند می ازه اون رو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايی زمزمه ميکنه: اين دو تا درست ميشه، اين يكي خيلی بزرگه... چند دقيقه فکر ميکنه :دل خودته يا پيداش کردی؟ :از کسی خريدی؟ - نه مال خودمه - چند ميخريش؟ : قيمتی نداره. - من اگه بخوام يكي ازت بخرم چند ميدی؟ : بستگی داره. - به چی؟ :کدومش رو بخوای - مثلآ اون :فروشی نيست - چرا؟ :عتيقست - مال کی بوده؟ : مجنون - خب اون :فروشی نيست - آخه چرا مگه مال کيه؟ : سواد داری زيرش نوشته که ..... - خب اون چی؟ : اون اصلآ فروشی نيست - مال کيه؟ : مال خودمه - حالا مال منو چند می خری؟ :يه کلام 5هزار تومن چشام از چشام از کاسه زد بيرون،آخه چرا؟ :قلبت خيلی وصله داره چند جاش هم اصلآ درست نميشه آدم معروفی هم که نيستی - خب نيستم ولی عاشق که هستم با مسخره پوزخندی زد و گفت: :عاشق ، يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟ پس تو عاشق نبودي نه قلبت به دردم نميخوره دلم رو ازش پس ميگيرم و بر ميگردم تو راه همش به جمله های آخر پيرمرد فکر ميکردم ((يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟)) به خونه که رسيدم يه راست به تختم اومدم و خوابيدم تو خواب ديدم که دارم با قلبم صحبت می کنم اون ميگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟ اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجيح ميدی، هيچ وقت به فکر من نبودی................اره عزیز هیچ وقت از زندگیتون نا امید نشو.همیشه به فکر خودتون باشید نه کس دیگه ای.تنها خودتونید که میتونید به خودتون کمک کنید تا دوباره رو پای خودتون بایستید.باور کن میشه اگه بخوای........ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود...وقتی دلی برای دلی تنگ می شود خوش میگذره یه مدت ما نبودیم جای ما رو حساب خالی کردید یا نه؟؟؟ بسه بسه نمیخواد خالی ببندید خودم میدونم اصلا هم به یادم نبودید........ دیروز صبح, من بعد از چهار ماه و اندی دوری زندگیمو دیدم.دلم براش یه ذره شده بود .اینقدر دلتنگش شده بودم که وقتی دیدمش می خواستم بپرم تو بغلش و داد بزنم زندگی دوست دارم, ولی ما دست همدیگه رو هم نمی گیرم, این خواسته ی اونه ,چون می خواد همه چی رو بزاریم واسه وقتی که رابطمون حالت شرعی پیدا کنه که الآن نه من شرایطشو دارم ونه زندگیم من دستای یکی رو گرفتم یا اون دستامو گرفت و از اون وضعیت نجاتم داد فرقی نمیکنه, مهم اینه که دستم تو دستای یه عزیز بود که دیگه تنها نباشم, که دیگه غصه نخورم...از این به بعد چی میشه و روزگار با من چیکار می کنه, من و عزیزم تا ته خط با هم میمونیم یا نه, نمی دونم, فقط می دونم ادامه ی مسیر, الآن, بدون اون برام یه کابوسه.خودشم اینو می دونه و امیدوارم از این موضوع سو استفاده نکنه, آخه بعضی یا وقتی می فهمن چقدر بهشون وابسته و محتاجی, به جای اینکه دستتو محکم تر فشار بدن, دستتو رها می کنن...می دونم زندگی من اینجوری نیست که اگه باشه امروز دستمو رها کنه بهتره تا فردا! دلم براش تنگ شده ,خیلی... ولی چاره ای جز تحمل دوریش ندارم.بگذریم. دیگه باید برم برای امروز کافیه از زندگیم معذرت میخوام که نتونستم بیشتر از این براش بنویسم اخه ازم خواسته بود که یه اپ بزرگ بکنم ولی شرمنده به خدا کار دارم باید برم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
امشب می خوام کلی دعا کنم, عمر این وبلاگ هم داره تموم میشه, با تموم شادیاش با تموم غصه هاش ,خنده هاش ,گریه هاش, همش داره تموم میشه. می خوام کلی دعا کنم واسه اونایی که توی این وبلاگ همراهم بودن... می خوام برای کسی دعا کنم که برام یه دنیا خاطره ,دلتنگی و اشک به یادگار گذاشت کسی که 10 ماهه تمام باهاش خندیدم, اشک ریختم,حرف زدم.تو عصبانیت یه حرفایی بهش زدم که الان خیلی پشیمونم ازش معذرت میخوام و امیدوارم که حلالم کنه . از خدا می خوام هر جا که هست, با هر کی که هست, خوشبخت خوشبخت خوشبخت باشه از خدا می خوام به هر چیزی که آرزوشو داره برسه,از خدا می خوام اونقدر زندگیش شاد باشه که منو برای همیشه از یاد ببره, از خدا می خوام کسی که کنارشه از من بیشتر دوسش داشته باشه از خدا می خوام همیشه زنده و پایدار باشه و کلی آرزوهای قشنگ واسش دارم که امیدوارم به همشون برسه
دل همتون شاد. یا علی. خدانگهدار. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
اگر منظورت منم بی معرفت نیستم از معرفت زیاد دارم می میرم.بی معرفت توئی و چقدر بیزارم .دلم می خواد بزنم لهت کنم هنوز حرفت داره منو می سوزونه..............................!!!!!!
تو فرصت برای حرف زدن ندادی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
خدا حرفای منو گوش بده نامه ام رو بخون......... شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون............ مسپرمش بهت میرم تموم تارو پودمو............... خدا یه وقت نرنجونیش کسل کنی وجودمو......... خدا یه وقت کسی نیاد.بدزده قلب سادشو............ کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو............. بهش بگه دوسش داره.............................. خیلی بده زمونمون خداسپردمش بهت............. مواظب عشقم بمون................................ خدا شاید این عشقی که من میگیمش تو نشناسی..... نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی.... یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه.............. خودم مهم نیست، اما اون نذاری تنها بمونه........... بمیرم واسه دلش گریه چقدر بهش میاد............... وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد.... اما وقتی اروم میشه میبینه من بغضم گرفت.......... همین دیونه بازیهاش از اول چشممو گرفت..........
نمیدونم چی شد که عاشقش شدم.کاش هیچ وقت براش کامنت نمیذاشتم کاش هیچ وقت جوابم رو نمیداد..کاش هیچ وقت به سر قرار باهاش نمیرفتم کاش کاش کاش...... دختر خوبی بود.درسته ساده بود ولی.ولی تو دل همه جا داشت همه دوسش داشتن.با همه مهربون بود.به قول یکی از رفیقاش زنگای تفریح همه رو مهمون میکنه ولی خیرش به ما که تا حالا نرسیده. میدونی چیه الان پیش خودم یه خنده تلخ کردم. دارم میمیرم بی انصاف. خیلی نامردی. الان دو روزه که شبا کارم شده گریه.اونقدر گریه میکنم که خوابم میبره بی خیال..... بی خیال.... بی خیال.... عزیزم برات بازم مثل گذشته ها سر نمازام دعات میکنم دعا مکنم خوشبخت بشی.دعا میکنم تموم مشکلات حل بشه. دعات میکنم اونی که یه زمونی دوسش داشتی.........برگرده. دعات میکنم هیچ وقت تنها نشی هیچ وقت غصه نیاد سراغت. هیچ وقت مثل من نا امید نشی.
امیدوارم اگه یه روزی بنا به تصادف یه جایی دیدمت ببینم که خوشبخت ترین ادم روی زمینی. خدانگهدار . راستی یادم رفت اینو بگم میدونی بدترین چیز برای ادم چیه؟ اینه که بدونی برای اون کسی که خیلی دوسش داری یه تجربه بیشتر نیستی. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
امشب دارم میرم برای همیشه برای همیشه............... از فردا دیگه به هیچ عنوان تو وبم ازت اسمی هم نمی برم. باور کن این تو بمیریا از اون تو بمیریا نیست. دیگه واقعا" میخوام تورو از دلم بیرون کنم.میدونی چیه میخوام بهت فحش بدم میخوام بگم برو گم شو میخوام بگم مگه تو چی هستی که اینقدر خودت رو برای من میگیری این همه فرصت بهتر از تو رو داشتم ولی برای خودم متاسفام که عاشق تو شده بودم تو دیگه مردی برای من...... اون عروسکی رو هم که داده بودی بهم همین امشب میسوزونمش برو ببینم به غیر از من کی عاشقت میشه.منم خر شدم و عاشقت شدم الانم مثل سگ پشیمونم چیه!!!تعجب کردی؟ الان پیش خودت میگی امین که اهل این حرفا نبود امین که اصلا فحش دادن بلد نبود!!! اره میدونی چیه وقتی ادم از دختر لوس خجالتی مثل تو متنفر بشه برای دک کردنش هر حرفی میزنه. آره اين آخر قصه است. آخر يه رويا. وقتشه از خواب بيدار شم. خواب تو. بهتره گرمای دستت رو فراموش کنم. بهتره دنيام رو بدون تو بسازم. شايد سخت باشه. ولی تو ياد دادی بهم که ميشه. ميشه يه نفرو جاگذاشت و راحت رفت . اگه خيانت راحته پس عاشقی کردن و فراموش کردن که بايد راحت تر باشه. مگه نه؟ به تومیگویم من عاشق ميمونم و خودم رو ميزنم به فراموشی. کاری نداره. تو بهم ياد دادی زدن به کوچه ی علی چپ چقدر سادست... وقتشه از خواب بيدار شم. عشق تو سرسری نبود که بشه از سر بيرونش کنم. اما اگه يه روز مثل يه درد غريب تو تنم بپيچه سرش داد ميزنم و ساکتش می کنم. با چوب تنش رو کبود ميکنم. به تلافی قلبی که ازم گرفتي و رفتي. راحته... مگه نه؟ ولی یادت باشه یه روز تلافی میکنم......!! اگه من نتونستم حواست باشه زمونه برات تلافی نکنه........!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی اره بازم منم همون دیونه همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بد جوری توی صحن چشام خالیه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه چادر شب لطیقتو از روت، شبا پس نزنی اگه برات زحمتی نیست پای عهدمون بمون منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون ازوقتی رفتی اسمونمون پره کبوتر شده زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتر شده فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به اخر خط رسیدم نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات ..... به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته من میدونم همین روزا عشق من از یات میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره عکسای نازنینتو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمت رو وقتی میارم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر دلم میخواد یه چیزی رو بدونی دیگه نه عاشقی نه مهربونی میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن نورشونو بدرقه پاکی خندهات کنن. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
بعضی تجربه ها خیلی سخت به دست میان.من اسکارلت اوهارا شدم و داشتم خیلی چیزا رو خیلی راحت بر باد میدادم و دادم. من نمیدونستم ناناز رفتنیه.من نمیدونستم تنهایی چیه.من اون موقع ها بی خیالترین و مشنگ ترین ادم دنیا بودم.یادته گفتی تنهایی وحشتناکترین چیز دنیاس؟من به حرفت خندیدم.یادت نمیاد احتمالا .مال خیلی وقت پیشه.اون اولا.من به تنهایی خندیدم و امشب از ترس تنهایی گریه کردم.من ترسیده بودم.مثل دیروز.مثل امروز.از نبودت.از رفتن. من نفهمیدم تو خونه ی خودم باید احساس امنیت کنم.امنیتی که داشتم اما از نبودش ترسیدم.من باید تو باغچه های خونه گل میکاشتم نه اینکه از ترس رفتنم میذاشتم باغچه هاش بخشکه.من باید گردو خاک شیشه هاشو پاک میکردم.اصلا نباید میذاشتم خاک بگیره.اینقدرا بچه نیستم که نفهمم حالا دیره ولی الانم میشه کاری کرد.شاید بشه.مگه اسکارلت نگفت رت رو بر میگردونه؟ منم میتونم.مگه من اسکارلت بی خیال و سرد و سر به هوا نبودم؟ خوب فردا مال منه.من فردا رو دارم.یه فردای سفید که هر جور بخوام مینویسمش . حتی اگه جاده ها صدات کنن حالا میدونم که میتونم داشته باشمت.حال میدونم اشتباه میکردم که فکر میکردم فقط خودم سنگدلم.حالا میدونم تو آینه ای یعنی چی.حالا میدونم توام مثل خودمی. برم میری.نگم نمیگی.نخوام نمیخوای.حالا فهمیدم.حالا من سبکم.عین یه پرکه باد میزنه و بالا میره.عینیه قاصدک که همه جا میره.من اعتقاد دارم که قاصدکا میرن اما بر میگردن .چه حس خوبی !وای که چقد بودنت خوبه.شاید تا حالا واقعا نبودنتو حس نکرده بودم.چقدر احساس نبودت بده .تا دیروز که فکر میکردم عاقلم اون وضعمون بود.خدا به دادت برسه حالا که خودم دارم داد میزنم دیوونه ام امروز انگار اخر دنیاس.باید از تمام لذتش استفاده کرد.تو نمیتونی درک کنی بودنت برای من چیه که از نبودنت اینقدر میترسم.یه حس عجیب از بودن و نبودنه.مثل رفتنیه که میدونی برگشت نداره ولی میری.رفتن اونقدر شیرینه که هرچند خودت میدونی اگه بری دیگه بر نمیگردی ولی میری.حکایت زندگی من شده این. خوب مقتضای دیوونگی همینه.دیوونه اگه عاقل بود که بهش دیوونه نمیگفتن.دیوونه س چون دست خودش نیست.انگار اختیار نداشته ش دست یکی دیگه س.همه یه روزی دیوونه میشیم. طبیعیه.اونقدر میچرخی و میچرخی تا اخرش یه روزی یه جایی گیر میکنی.دلت گیر میکنه.میخوای بری.میدونی جای تو نیست. الان هست ولی فردا نه.پس باید بری اما عقلت کار نمیکنه امروز از اون روزاس که میشه تو باد وایساد وداد زد.مثل کاری که من کردم.از ته دل خندیدم.داد زدم.داد زدم خدا من خیلی خوشبختم. اما فردا هم من خوشبختم؟اینا رو که میگم نمیفهمم معنی داره یا نه.معنیش من نیستم. شاید تویی.من و تو داریم؟ اصلا چرا من ... اینجاس که دیگه قفل میکنم.نمیخوام بهش فکر کنم.از فکر کردن متنفرم. از اندیشه ی ناتمام بودن و نبودن خسته شدم. میخوام خوش باشم.باامروز .اصلا به من چه فردا چی میشه. اصلا به من چه کی میاد تو این زندگی کی میره.منم از این دنیا سهم دارم.ندارم؟ منم میخوام بخندم.کم گریه خسته شدم. دیگه نمیخوام خستگی فردا رو از الان احساس کن.میخوام زندگی کنم.میفهمی؟ میخوام راحت باشم.حقمه. فردا شاید روز من باشه شاید نباشه. فردا شاید اخرین روز باشه.واسه من.فردا شاید باشم شاید نباشم.رو این کره ی خاکی.اگه بودم کی میدونه چی میشه.پس چرا امروزو از خودم بگیرم؟ خسته م.خیلی خسته.روحم اونقد ر ضربه دیده که دل خودم واسه خودم بسوزه.میدونی چی کشیدم.چقدر این چند ماهه برام سخت گذشت.دیگه میخوام منم کمی زندگی کنم .دیگه نمیخوام به بودن و نبودن کسی فکر کنم. بودن یعنی حالا.
اینم یه نوشته ی توپ :نشانی ات را گم کردم از مادرت پرسیدم گفت :قطعه ی 62 ردیف اول امدم ...ویادم امد میگفتی قطعه همان غزل است اگر سر نداشته باشد تو هم غزل بودی قطعه قطعه ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
سلام.من برگشتم.این فقط سلام اولیه س.. ابجی مریم عزیز متاسفانه دیر نظرت رو خوندم.برای حرفت احترام قائلم.ممنون از نظرت.روش فکر میکنم. برای معشوقم؟؟؟این رو تو کامنتا ننوشتم تا بقیه م بخونن.به هر حال ممنون که رک نظرتو گفتی.اینم چیزی که برام فرستادی. """خدا کنه هیچ خانه ای بی بزرگ نباشه اینجا هم صا حب خانه همه رو محتر مانه جواب می کنه بجای اینکه این قدرت رو داشته باشه و با همه یک جور بر خورد کنه اما در جملاتش بعضی ها عزیزترین کسش هستن بعضی ها رفیق صمیمی و بعضی ها دوست اینترنتی و بعضی دیگر گذری چرا همه بچه های که اینجا میان با هم درگیر میشن به علت خود خواهی مدیر محترم که دفترش فقط برای معشوقشه نه دیگران …… تو هیچ وقت موفق نمیشی چون نمی تونی یک محیط کوچک را با 5 نفر اداره کنی دلیل اصلی ان هم اینه که در نوشته هات فقط شخص خا صی طرفته و بقیه کشک ابجی مریم من اگه بخوام واسه اونکه عزیزترینمه حرف دلم رو بنویسم دنیا اتیش میگیره. هستن کسایی که جنبه ندارن از عشق و عاشقی بخونن.گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش...نوشتن واسه من کاری نداره.مطمئن باش هنوز حرفی از انچه که تو دلمه ننوشتم که تو میگی معشوقم.اگه تمایل داری برات مینویسم تا بدونی عشق چیه و هر چیزی رو خطاب به معشوق ندونی... بی خیال...... من و دوستام عادت داریم از ساعت 1 شب به بعد بریم سراغ موبایل و اینقدر شماره همدیگه رو بگیریم تا بی چاره مورد نظر از خواب بپره.فقط نمیدونم چرا با وجود اینکه میدونیم هممون به این مرض دچاریم چرا گوشی هامونو silentنمیکنیم!!! دیشب ساعت 3.30 سامی رو از خواب پروندم.صبح میگه بشر مگه تو نمی فهمی وقت خوابه؟منم یه جواب منطقی دادم.گفتم چون عاشقم خواب و خوراک ندارم! نه نمیدونم. حالا اینکه خواب و خوراک ندارم نمیدونم به دلیل عاشقیه یا گلاب به روی دوستان ...
این نوشته هم مال سیزده بدره ولی به دلایلی ثبتش نکردم
امروز نصف دخترا و پسرای ایران زمین میرن سبزه گره میزنن ولی من به این نتیجه رسیدم حتی اگه دو تا درخت رو هم به همدیگه گره بزنم هیچ فایده ای نداره چه برسه به دو تا علف زپرتی... در نتیجه در خانه مان میمانیم و میخوابیم... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
بی تو میمیرم
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نیستی ...................... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
این پست به دلایلی حذف شد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
سلام بلخره تو این شهر غریب یه کافی نت پیدا شد که من بیام ویه چیزی بنویسم اخه داشتم روانی میشدم تا ظهر که داشتیم این هتل و اون هتل میرفتیم که یه اتاق خالی پیدا کنیم هرجا که میرفتیم همه اتاقاشون پر بود یا اتاق سه نفره خالی نداشتن اینم از کافی نتشون دو ساعته دارم دنبالش میگردم دیروز تو قطار فقط داشتم اهنگ گوش میکردم طوری که دیگه همه رفیقام صداشون در اومده بود...میدونی کدوم اهنگ بود(محسن یگانه همونی که میگه... ای خدا دلگیرم ازت. ای زندگی سیرم ازت. ای زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت)هنوز هیچی نشده دلم تنگ شده.دلم برای کرج تنگ شده دلم برای خانواده تنگ شده(تک فرزندی همین مشکلا رو هم داره دیگه.مامانی بار میای)دلم برای تو تنگ شده الان که اینجا هستم حس میکنم خیلی خیلی خیلی ازت دورم. دو روز دیگه بهاره............... فکر کن.چقد زود گذشت.پیر شدیم عزیز.پیرام پیر تر میشن.من یه جورایی دارم میرسم اخر خط.ولی تو جا داری.جاده ت خیلی طولانیه.بهت حسودیم میشه.بازم خواب دیدم.از همون خوابا.... از اونا که بند بند وجودمو میلرزونه...........
امشب ماه بود ستاره بود اسمون بود اما... تو نبودی..نمیدونم کجا بودی.زیر کجای این سقف نقره ای.واسه من فرقی نمیکنه.میدونم عین پرنده هایی.نمیشه تو دستم نگهت دارم.یعنی نمیتونم.دلم میخواد اما در توانم نیست. نمیدونم سعی کردم یا نه!!!!! ولی مطمئنم از عهده اش بر نمیام.خواستم داشتهباشمت.واسه خودم ولی نشد.تو مال موندن نیستی.من یه ستاره ام.ساکتم و ساکن.ولی تو کهکشانی.اتیش میزنی و میری.میدونی اگه ستاره زبون داشت فریاد میزد نرو؟ میدونی ستاره دلش میخواد بگه...؟ نه! نمیدونی .اخه تو مال اونی.مال اون.مال رفتن.میری و ستاره نگات میکنه ...حتی نمیتونه دنبالت بیاد.فریاد میزنه .....ولی بی صدا.حتی نگاش نمیکنی.چشمت به اون دور دوراس ....تو میری و ستاره ی تو تا همیشه چشم به راهت میمونه ...برو کهکشان من ...برو ویادت نره ستاره ی تو همیشه و تا ابد چشم به راهته ...برو ویادت نره اشکای بی رنگ ستاره پشت سرت رو گونه شه ...برو یادت نره ستاره ی سنگی هم قلبی داره دور از تو دست از تپیدن ور نمیداره ...برو ویادت نره ستاره تا ابد واسه هیچ خورشیدی چشمک نمیزنه ...بر ویادت نره ستاره تا ابد ستاره میمونه ...واسه ستاره هر روز یه سال میگذره ...لحظه سال تحویل ارزوهات رو بال فرشتها بذاروتا رسیدن به اسمون دعا کن صدای اجابت که به دلت رسید منو فراموش نکن.ناناز جان امیدوارم سال خوبی داشته باشی. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
اول از همه اینکه من یه هفته س میگم فردا میرم ولی هنوز اینجام ولی فردا 5صبح جدی جدی رفتنیمحالو حوصله کرج رو ندارم به خاطر همین با دو تا از رفیقام داریم میریم مسافرت
میدونم دل همه برام تنگ میشه.به یادم باشین.وقتی میخواین چیزی بخورین به این فکر کنین که من خسته و تنها بدون همدم تو شهر غریب دارم چی میکشم.من رفتم...به همین سادگی...(به همین خوشمزگی).یادت بیاد من واست نوشتم.با اینکه میدونستم شب میخونی و چشات اذیت میشه اما با همون بنفشی نوشتم که هیچ وقت کمرنگ نمیشه.تو این چند روز که من نیستم بیاین تو کامنتام بنویسین .... کجایی ؟برگرد!!! میرم ولی گریه نکن! این روزا که من نیستم همش به این فکر کن که چقد دوسم داری!!.(انگار دارم میرم بمیرم) .چقد دوستون داشتم.چقد دوست داشتم.یادت نره... تو میگی مطمئن باش.خوب...هستم.وقتی من نیستم میدونم تنفس تو این شهر بدون من چقدر سخته!( امروز اعتماد به نفسم رفته بالا.).اگه دلت واسم تنگ شد بگو(اس ام اس هم قبول میکنیم)نشد که دیگه هیچی. اگه اونجا به نت دسترسی داشتم حتما" بهتون سر میزنم اهان یادم نره پیشاپیش همه ی بهاریا تولدشون مبارک بعد از 13 بر میگردم.با کلی سوغاتی این چند خط پایین رو هم تقدیم میکنم به همه فروردینی ها يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خورد ميشه ميشکنه و آهسته مي ميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم.یادمون باشه وقتی به یکی قول میدیم هرگز تنهاش نذاریم یادمون نره! یادمون باشه...اگه مي دونستي قطره ي بارون وقت دورشدن از ابرا چه حالی میشه .. اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتيها چه تنها ميشه ..اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرنده ها چه غمگين ميشه ..اگه مي دونستي که رفتنت چه آتیشي به جونم میکشه..اون وقت انقدر راحت تنهام نمیذاشتی!...اره نتونستم دوریتو تحمل کنم!اره واقعا دوستت دارم این که ناراحتی نداره!واسه تو خودمو شکستم اخه دوتا خط موازي هيچ وقت بهم نمي رسند مگر اينكه يكي از اونها براي رسيدن به ديگري، بشكنه !و باز چه راحت از کنارم میگذری!وقتی دلتنگت می شم هیچ راهی ندارم جز اشک ریختن اخه به دلتنگی اعتقاد نداری! همین گریه ها دلمو اروم می کنن |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
دیدم نسبت به قبل تغییر کرده میخواستم همه پستهای قبلیم رو پاک کنم ولی این کارو نمیکنم میخوام تفاوت دیدم رو نسبت به گذشته با هم مقایسه کنم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
امشب به دلایلی بنفش مینویسم..به قول استاد شریعتی نمینویسم که بخوانی .مینویسم که لمس کنی ببویی .مینویسم اما مطمئنم خوشگل از اب در نمیاد مطمئنم نمیپسندی.تویی که میخونی .تویی که دارم برات مینوییسم .مینویسم تا متوجه شم .تا بفههم .من تو نوشتن خیلی راحتم.میتونم هر چی دلم میخواد بگم.هر کی حوصله نداره نخونه چون سر و ته نداره حرفام.درد و دله.یه سری حرفای عجیب شاید بی معنی شاید با معنی ولی فقط واسه تو...وقتی مینویسی اگه نوشته طولانی بشه دیگه نمیتونی پنهان کنی.حرفا لبریز میشه.خودش میاد.دیگه نمیشه نگفت بابا من قلب دارم.چرا هیچکی نمیفهمه !!!!!!چند تا حرف حساب :حافظ میگه در ره عشق نشد کسی به یقین محرم راز هر کسی بر حسب فهم گمانی دارد چرا اینو گفتم؟.............خودمم نمیدونم.تو ذهنم بود منم نوشتمش!!! امشب میگی شکسپیر گفته واسه لذت بردن از زندگی باید کمی احمق بود.خوب راست میگه بنده خدا! من همیشه میگم خدا ادما رو درست کرد تا لذت ببرن.از همه چی.از نماز.از دعا.از خواب.از گریه.از انتخابات! تو میگی لذت ببرن که چی؟ من میگم لذت ببرن که یه روزی حالشون گرفته بشه لذت ببرن که یه روزی بلخره یکی میاد که دلشون رو بشکنه .لذت ببرن که یه ادمی مثل تو از زندگی سیرشون کنه. ....الان انگار یهو تمام ترانه های عالم ریخت تو سرم.بعضی وقتا اینا حرف دله.راستی تا حالا گفته بودم چقدر صدای سامیار رو دوس دارم؟نگفته بودم انگار. خوب حالا میگم مخصوصا" اهنگ من برات بیس میزنم تا تو رو برقصونم تو برام ناز میکنی منم برات بیس میزنم. هر موقع که این اهنگ رو گوش میکنم به یاد تو میوفتم درسته که اهنگ شادیه ولی نمیدونم چرا اشک از چشمام جاری میشه دوباره برمیگردم به اون خاطرات گذشتمون(خدایی کاری نکنین من عذاب وجدان بگیرم.حوصله نداری همین الان قطع کنینین.به جون شما ناراحت نمیشم.من تو دفترم هر چی میخوام مینویسم.معمولا کمتر کسی حوصله خوندن داره.حال نداری برو به زندگیت برس.مبادا کسی تا بخونه بعد بگه: خودمونیما پسره چقدر چرت و پرت گفت!!!)سعید شایسته تو یه ترانه میگه :من دیگه غزل نمیگم واسه تو اشکامو هدر نمیدم واسه تو تو دقیقه های تلخ انتظار چه میدونی چی کشیدم واسه تو.... بهش فکر کنی میبینی خیلی قشنگه ها! یا یه جای دیگه میگه ستاره هنوز بیداری بازم امشب خواب نداری نکنه تو هم مثل من عاشقی چشم انتظاری هم نشین ابر و ماهی توی اون ههه سیاهی نکنه اینقده دورشی که دیگه منو نخواهی.... نمیدونم چرا امشب این طوری شدم یهو یه کسی میاد به ذهنم وتا ازش چیزی ننویسم از این مغزم بیرون نمیره.یادش بخیر بابا بزرگم برام حافظ میخوند(خدا رحمتش کنه)عاشق اون لحظه ها بودم.حالا سالهاست نه کسی برام کتاب خونده نه کسی کنارم نشسته تا من بخونم.این یکی از بزرگترین ارزوهامه.قشنگترین ثانیه هام با بابا گذشت و هیچ کس تا حالا نتونسته دوباره لحظه ای به اون قشنگی بهم بده.(بالاخره یا من کم میارم یا شما!!!من فعلا میخوام بنویسم...)مردم ارزو دارن منم ارزو دارم.بزرگترین ارزوای من شب تا صبح قدم زدن زیر درخت کاج! با صدای بلند واسه کسی که دوسش دارم کتاب خوندن! دویدن زیر نم نم بارون... و اینجور چیزاس.ارزوهامم مثل خودم بچه گانن.نه؟ فکر کنم دیگه خیلی کشش دادم .اینو قبلا گفته بودم ولی خوشگله بازم میگمش دیگه دوستت ندارم........ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
یه روز دیگه هم گذشت.16 اسفند هم تموم شد.با همه ی خستگیاش. با من و تویی که سرمون درده!!! خیابونای شلوغش.اسمونش.. همه چیش... جات خیلی خالیه.یه وقتایی دلم بدجوری تنگ میشه.واسه خیلی چیزا.حتی واسه دعوا.یکی من بگم یکی تو بگی.بعد من بگم دوس دارم! اخ چقدر دلم میخواد بگم به تو چه!!!! (ولی مگه میشه؟ من ... به تو ...بگم ...به تو چه....میشه؟ محاله.).دوست دارم سرت داد بزنم بگم چرا مواظب خودت نیستی؟(!!!)چند روز پیشم که سر خوردی دستت ضرب دیده )ای که امروزم گذشت.پونزده شونزده روز دیگه 86 هم تموم میشه.اینم میره.با همه ی خاطره هاش.روزای قبل ابان و روزای بعد ابان...شهریور تلخش.مرداد بی نظیرش.دی ماه برفیش.خاطرات زمستونیم همش مال توست.چه اینجا چه توبرفا... .همش گذشت.و امروز تو هستی و نیستی.تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم ...یه وقتایی یه چیزایی هست که همونا انگار نیست .میفهمی چی میگم؟مثل من.میخوام باشم.میخوام بدونی هستم.ولی کوچیکم.خیلی خیلی کوچولو.واسه تو که اینقدر بزرگی...کاش بفهمی چی میگم و میدنم همشو درک میکنی.تا حالا نتونستم دروغ بگم چون انگار زودتر از خودم حرفامو میدونی.راهی واسه کلک نیست ولی اینو بدون دیگه دوست ندارم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|
|
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي چشمان ابی بسته خواهد شد اما آسمان کی بسته خواهد شد...... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین |
|